یازدهم - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 10:22
ز گلشن زمانه که بوی وفا شنید ؟ خسته ام و حتی گاهی دلتنگ
- تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 19:28
فردا روز آزمونهنگرانم،خسته ام،سه سال سختی کشیدن،واقعا دلم میخواد پایان این سه سال خوب باشه،راحتی بیاد،خوبی بیاد،خوش وقتی بیادخدایا برای فردا توانمو چند برابر کن،بهم انرژی،ایمان بده و همه چیز به خوبی تمام بشه♥️الهی آمین + تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 17:26 نويسنده Atmish | Adblock test (Why?)
هزار جهد بِكردم كه شوما آي آقاي رئيس خانوم رئيس يارِ من باشي - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 16:23
يه قانوني هست ك ميگه :"نبايد كار ارباب رجوع زود را بيفته، ارباب رجوع بايد بره و بياد، تا جونش دراد". روش انجام قانون: ١-فرد مورد نظر تا شنبه هفته ديگر (مرخصيست، ماموريت است،جلسه دارد،يافت مي نشود، با يك بار دوبار رفتن موافقت نميكند) ٢-سيستم(همين الان يهويي،به مدت سه روز و سه ساعت، از وزارت خانه،در ك...
ما خود شكسته ايم - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
امتحانم را بد داده ام.بد يعني بد به معناي خود كلمه.از امتحان امده ام و نميتوانم با ديگران از اينكه امتحانم را بد داداه ام بگويم، اينكه برايم مهم باشد كه چقدر نميخواهم دوباره به ان بخش لعنتي برگردم و بيمارها ببينم.دوست دارم بگذرم، از اين واحد پر از استرس بگذرم،خل
شمس تبريزي - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
چون خود را به دست اوردي خوش مي رو!اگر كسي ديگر را يابي، دست به گردن او دراور و اگر كسي ديگر نيابي، دست به گردن خويشتن در اور. + تاريخ شنبه دوم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 19:49 نويسنده Atmish |
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
از بالا اشاره می کنن:ـــ صُب میشه این شب،تموم میشه این تاریکی،باز میشه این قفل،بسته میشه این بایتِ مریض!پاس میشه درسا،فارغ میشی از تحصیل،گذر می کنی از این آدما،بزرگ میشی،صَب داشته باش فقَد! میگم:آخه،نشون به کدوم نشون!؟ بازم شُکر.آقایی! +دست و دلم نمیره به نوشتن!افتادم تو فاجعه دارم به عمقش نزدیک میش...
آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه من شده ای اوار از گلوی من دستاتو بردار - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
مدت هاست درست ننوشته ام،ننشسته ام پشت کامپیوتر و دست به صفحه کلید نشده ام و کلمه هایم رااز روی فکر انتخاب نکرده ام.این بار هرچند باز هم فی البداهه و بدون فکر دست به نوشتن زده ام ،اما دارم کلماتم را با لمس دکمه های کی بورد کامپیوتر خانه تایپ میکنم.حس قدیم تر ها امد به سراغم.الان هرچه به ذهنم می آید م
بي همگان به سر شود، بي تو هم به سر شود. - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
داشتم دل ميبستم، داشتم براي داشتنش خوشحالي ميكردم كه همه ماجرا را خراب كرد. اميدوارم فك كنم كه ميتونم باز هم حس خوشبختي رو تجربه كنم. فراموشي...
شب تا به روز تنها - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
حالم به قدر كفايت خراب هست، كه دلم بكشد گريه كنم، كه دلم بكشد بميرم.كه دلم بكشد تنهايي خودم را بغل كنم. حالم بد است.
سفر پرستو به تنهايي چه سود - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
چرا تو بايد همش اوني باشي كه حالت بايد خوب باشه؟ اوني باشي كه بايد چيزي نگي، صبوري كني، بايد اوضا رو درس كني؟اينقد نگفتم كه قد همه نكفته هام غم رو دلمه، اشك تو چشمه، اه تو سينمه. اينقد نگفتم كه ديگه نميتونم بگم.نميتونم و قادر به بيان مشكلاتم تو كلمه ها نيستم.و اقبال بد يعني همين يعني ديگه كلمه ها را
من دارم گم ميشم،گمِ گم - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 20:31
دارم چيكار ميكنم؟! خدايا دستمو بگير، محكم، رهام نكن برم.